از پاریس تا شاندرمن

از پاریس تا شاندرمن

شیرین پارسی در سال 1358 بعد از پایان تحصیل در فرانسه و اخذ مدرک در رشته ادبیات فرانسه به همراه همسرش که تحصلاتش را در آلمان به پایان رسانده بود به ایران برگشت و بعد از آن بود که تصمیم گرفت راه جدیدی را در زندگی‌اش امتحان کند. «به این نتیجه رسیدیم كه یك كاری بكنیم كه خودمان در حقیقت ارباب خودمان باشیم‎ و تصمیم گرفتیم در زمین‌های كشاورزی‌ای كه پدرشوهرم در منطقه غرب گیلان داشت و به ما ارث رسیده بود، كشاورزی كنیم.»

«هركدام از ما یك ‏نقطه‌‌ای هستیم و مهم آن نقطه بودنمان است و در این حلقه این نقاط به هم اتصال پیدا می‌‌كنند و نیرو و توانایی بسیاری را به وجود ‏می‌‌آورند، هركسی در جایگاه خودش، مهم این حلقه‌‌ای است كه به وجود آمده و این احساس اعتماد و اطمینان ایجاد شده كه یارانی داریم ‏كه دست‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یشان را در دست‌های ما می‌‌گذارند و امیدهایی است كه روز به روز روشن‌تر و رنگین‌‌تر خواهد شد. از پنجره‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی دلم ‏به ستاره‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یت نگاه می‌كنم، چرا كه هر ستاره آفتابی است، من آفتاب را باور دارم. من دریا را باور دارم. انسان سرچشمه ستاره‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ و دریاهاست‎.» اینها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ جملات یک کارآفرین زن است که در سرزمین برنج در شمال ایران به همه زنان و مردان محلی نشان داد که با تحولات علمی می‌توان گام‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی بلندی برداشت. زنی که اصلا تحصیلات مرتبط با کشاورزی نداشت ولی از هوش، خلاقیت و شجاعتش بهره برد برای اینکه زندگی خود و دیگران را تغییر دهد. شیرین پارسی، مدیر نمونه کشاورزی استان گیلان در ‏سال ۱۳۷۹، برنجکار نمونه استان گیلان در سال ۱۳۸۳ و منتخب برگزیده کارآفرینی در جشنواره ‏کارآفرینی گیلان در سال ۱۳۸۳ است.

شیرین پارسی در سال 1358 بعد از پایان تحصیل در فرانسه و اخذ مدرک در رشته ادبیات فرانسه به همراه همسرش که تحصلاتش را در آلمان به پایان رسانده بود به ایران برگشت و بعد از آن بود که تصمیم گرفت راه جدیدی را در زندگی‌اش امتحان کند. «به این نتیجه رسیدیم كه یك كاری بكنیم كه خودمان در حقیقت ارباب خودمان باشیم‎ و تصمیم گرفتیم در زمین‌های كشاورزی‌ای كه پدرشوهرم در منطقه غرب گیلان داشت و به ما ارث رسیده بود، كشاورزی كنیم.»

او و شوهرش به این نتیجه رسیده بودند که زندگی در شهری بزرگ برایشان هیچ حاصلی نخواهد داشت و بهتر است که در دامان طبیعت زندگی کنند؛ اما چالش اصلی‌شان این بود که هیچ‌گونه تجربه‌ای در این زمینه به خصوص کار کشاورزی نداشتند. خود او در سخنرانی‌اش در کانون زنان کارآفرین می‌گوید: «هیچ‌كداممان هیچ سرشته‌ای از ‏كشاورزی نداشتیم. من تحصیلاتم ادبیات فرانسه است و همسرم معماری. ولی علی‌رغم این تحصیلات غیرمرتبط با رشته كشاورزی، رفتیم ‏ساكن گیلان شدیم. آن موقع شرایط خیلی ابتدایی بود. زمین‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی كشاورزی در یك منطقه‌ای بود به نام شاندرمن. جاده رشت به شاندرمن فقط تا شهر صومعه‌سرا آسفالت بود. ‏بقیه‌‌اش خاكی بود و در آن دهی هم كه ما یك كلبه كوچك خیلی خرابه داشتیم هیچ‌چیز نبود، نه آب، نه برق. هیچ امكاناتی وجود نداشت. ‏ولی من خیلی همسرم را تشویق كردم كه هیچ اشكالی ندارد، ما می‌‌رویم آنجا و كار كشاورزی را شروع می‌کنیم.» 

شیرین پارسی و همسرش البته به جز آن زمین پدری که به شوهرش ارث رسیده بود چیز دیگری نداشتند. «سرمایه ما در حقیقت آن زمینی بود كه وجود داشت و یك موتور كشاورزی، چیز دیگری نبود. هربار كه دوباره آن تصویرها را به یاد می‌آورم خیلی روزهای عجیبی را به خاطر می‌‌آورم كه ما واقعاً همین‌طوری آنجا‌رفتیم و فكر هم نكردیم كه بابا این كارها امكان‌‌پذیر ‏است یا نه؟! البته واقعاً فكر می‌كردیم امكان‌پذیراست و شروع كردیم به كشاورزی. البته تا نیمه‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی دهه 60 فقط با همسرم همدلی می‌‌كردم، او می‌‌رفت کشاورزی و من تنها در رشت ‏می‌ماندم، یك ماه، دو ماه نمی‌آمد چون جاده خراب بود. ما ماشین نداشتیم و خلاصه ارتباطات خیلی مشكل بود. من هیچ‌كس را آنجا ‏نمی‌‌شناختم، بهترین دوست من یك آهنگری بود كه دم خانه ما پتكش را روی آهن می‌‌كوبید. این صدا بهترین دوست من بود، چون فكر ‏می‌‌كردم كه یك كسی هست كه بیرون از اینجا زندگی را به جریان می‌‌اندازد، روزهای جمعه خیلی غمگین بودم چون دوست ما پتكش را ‏بر آهن نمی‌كوبید.»

آنها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ روزها، ماه‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ و حتی سال‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی سخت بسیاری را پشت سر گذاشته‌اند. او در سخنرانی‌اش در کانون زنان کارآفرین می‌گوید: «‌سال ۶۷ سال سخت عجیبی بود، آب نبود، در حقیقت تامین آب ما از رودخانه بود و آن سال آب خیلی كم بود. آن سال همسرم ‏می‌‌توانم بگویم یك ماه نه خوابید و نه خورد. همه‌اش سر مزرعه بود، چون آب به ما نمی‌دادند و نصف مزرعه سوخت، هیچ محصولی بالا نیاوردیم. ‏می‌دانید، حس‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ را گاهی اوقات ما نمی‌فهمیم. باید درست وسط قضیه بود تا آن را احساس کرد. شاملو یك شعری دارد، می‌گوید: «چی ‏می‌‌جوره تو هوا/ تو نخ ابره كه بارون بزنه/ شالی از پوكی درآد/ پوك نشا دون بزنه/ آخ اگه بارون بزنه/ آخ اگه بارون بزنه». شما نمی‌دانید این ‏حس چه‌جوری توی رگ‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی من می‌‌رفت، من می‌‌فهمیدم كه «آخ اگه بارون بزنه» چه حس عجیبی است. من هیچ‌وقت آرزو نكرده بودم این‌طوری بارون بزنه و دایم می‌‌آمدم و این نشاها را نگاه می‌‌كردم، می‌‌دیدم پلاسیده می‌شوند و من هیچ‌كاری نمی‌‌توانم بكنم. زمین ترك ‏خورده بود.»

اما این روزهای سخت شیرین پارسی را به فکر انداخت که باید در کشت و کار تغییر ایجاد کند. او می‌گوید: «به ‏همسرم گفتم نتیجه این شكست ما این است كه در كشت و كارمان تغییری بدهیم. با شكل سنتی حتماً هر سال شكست خواهیم خورد و ‏هر سال ضربه‌‌پذیری‌‌مان خیلی زیاد می‌‌شود، باید تغییرات ایجاد كنیم، برای همین در حقیقت اولین كشاورزی بودیم كه در منطقه مزرعه‌‌مان ‏را تسطیح كردیم. به خاطر شكل سنتی كرت‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی كوچك اصلا ساماندهی آب امكان‌پذیر نبود. ما مزرعه‌مان را تسطیح كردیم و خیلی تحولات ایجاد كردیم و اولین كسانی بودیم كه در منطقه غرب گیلان، منطقه شاندرمن، یك ‏منطقه بسیار عقب‌‌افتاده دست به تحول زدیم و به دنبال کشاورزی علمی رفتیم و مروج این موضوع بودیم. مردم اول فكر می‌كردند كه ما دیوانه هستیم، این كارها چیه که انجام می‌دهیم؟ مردم و به خصوص سرپرست قبلی زمین هر روز ‏می‌آمدند، نشاكاری و كرت‌ها را نگاه می‌‌كردند تا ببینند آیا باز شده‌اند یا نه؟ سرپرست قبلی زمین که در ابتدا برای ما کار می‌کرد، به همه مردم منطقه گفته بود این خانم خیلی زن ‏بی‌عرضه‌ای است، هیچ‌كاری بلد نیست و شوهرش هم اصلا کشاورزی نمی‌داند، اما خب ما این حرف‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ برایمان مهم نبود. بالاخره باید درست می‌‌شد و درست شد، طوری شد كه همه بعد از چند سال كشتشان را علمی كردند. یعنی در حقیقت ما الگویی شدیم برای منطقه.»

شیرین پارسی می‌گوید: «من به همسرم قول داده بودم كه همیشه ‏همراه باشم و بودم. بچه‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یم خیلی كوچك بودند،‌ آنها را همراه خودم می‌‌بردم سر مزرعه و واقعا آنجا فصل برداشت با ما كار می‌‌كردند، ‏پسرهای من خیلی كوچك بودند، پسر بزرگم وقتی ده سالش بود مثل یك مرد بزرگ كار می‌كرد، پسر كوچكم هم همین‌طور. من ساعت ‏‏۵/۵ صبح بیدار و مشغول كار بودم و همراه كارگرها تا شب کار می‌کردم. من در ‏حقیقت خودم قبول كرده بودم كه بروم در روستا زندگی كنم. در تمام فصل كار در روستا بودم، ما آب نداشتیم، آب از چاه می‌گرفتیم، برق نداشتیم، در زیر نور چراغ لامپا زندگی می‌كردیم ولی هیچ‌كدام از اینها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ مهم نبود، همه اینها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ قابل تغییر است، ‌همه ‏اینها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ قابل دست‌یابی است، ما زندگی را تغییر می‌دهیم، ‌واقعاً تغییر می‌‌دهیم.»

شیرین پارسی با اشاره به این شعر شاملو که گفته است: «برف آب شد/ شكوفه رقصید و آفتاب درآمد/ و من به خوبی نگاه كردم و عوض شدم»، در یکی از سخنرانی‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یش درباره کارآفرینی گفته: «مهم نیست كه من در روستا هستم، مهم اندیشه جهانی من است و این اندیشه‌‌ای است ‏كه در حقیقت همه ما را به یكدیگر پیوند می‌‌دهد. می‌مانید و می‌‌مانیم كه موجب تغییر بشویم. ما كاری نداریم، دولت به ما كمك می‌كند، ‏نمی‌كند؟ پشتیبان ماست، ‌تسهیل‌گر است، یا دلش می‌خواهد تسهیل‌گر باشد. هیچ‌چیزی را همین‌طوری به كسی ‏نمی‌دهند. اولش این است كه خودمان، خودمان را باور كنیم.» او همچنین درباره تجربه شکست از سوی کارآفرینان گفته است: «می‌‌دانید یك ویژگی كه در همه كارآفرینان دیدم این ‏است كه شكست در حقیقت یك تلاش دوباره‌ای برای ما به وجود می‌آورد. انگار كه مثلاً یك چالشی هست، ما یك مسابقه‌‌ای داریم كه هر‏وقت شكست می‌خوریم مقاوم‌تر بگوییم می‌‌توانیم. ما می‌توانیم و باید این شكست را تبدیل كنیم به یك نقطه قوت و ‏ما كردیم.»

شیرین پارسی حالا با گذشت روزهای سخت با لبخندی بر لب می‌گوید: «کشاورزی همواره با بشر بوده است اما ما توانستیم شیوه سنتی کشاورزی به ویژه در کشت برنج را تغییر دهیم. تغییر این شیوه به یک جریان مدرن آن چیزی بود که ما را در منطقه شاخص کرد. البته سال‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی بسیار دچار سوخت شدیم، اما بعد از این شکست‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ اولین سوالی که به ذهنم آمد این بود که کشاورزی کاری است که در سراسر دنیا انسان‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ به آن مشغول‌اند و ما تنها برنجکار دنیا نیستیم. پس چگونه می‌توان با این شکست‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ مقابله کرد و مقهور طبیعت نشد.»

حالا نزدیک 40 سال از روزهایی که شیرین پارسی و خانواده‌اش در گیلان کشاورزی را شروع کردند، می‌گذرد و فرزندانش هم هردو جذب کشاورزی شده‌اند. «هردو فرزندم در رشته کشاورزی تحصیل کرده‌اند. آنها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ آن‌چنان با کار کشاورزی عجین شدند که خود به خود به تحصیل در آن گرایش یافتند. زنان منطقه برایشان عجیب بود که چرا من به عنوان یک زن تحصیل‌کرده فرزندانم را ‏در کار با خود همراه می‌کنم.پسر بزرگم اکنون در این رشته شاخص است و تنها کسی است که قادر به تعمیر و راه‌اندازی برخی ماشین‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی مدرن کشاورزی است.» اکنون تمام مراحل کشت و زرع برنج در مزرعه پارسی و خانواده‌اش به صورت مکانیزه انجام می‌شود و نیروی انسانی کمترین دخالت را در تولید محصول دارند. در کنار کشاورزی مکانیزه شیرین پارسی دست به ابتکارهای دیگری هم زده است که از آن جمله می‌توان به کشت برنج قهوه‌ای اشاره کرد؛ برنجی که از برنج سفید ویتامین و مواد مغذی بیشتری دارد. او حالا با 64 سال سن به عنوان بنیان‌‌گذار و مدیرعامل شرکت نوکاشت شالیکاران خزر، از موفق‌ترین کشاورزان برنجکار کشور محسوب می‌شود که با کاهش الگوی مصرف توانسته است محصول بیشتری را کشت کند.