هر سال هم زمان با نزدیک شدن به سال تحصیلی بخشی از بازار رنگ و بوی تازه ای به خود می گیرد و دانش آموزان با ذوق و شوق به همراه خانواده برای خرید لوازم مورد نیازشان روانه بازار و مغازه می شوند؛ کیف ها، دفتر، مدادها و... رنگارنگی که بوی نویی می دهند. اما در این بین نکته ای هم وجود دارد که با سرزدن به این بازار به خوبی متوجه آن خواهید شد و آن این است که بازاربزرگ اقتصاد لوازم تحصیلی از لوازم التحریر گرفته تا کیف مدرسه و... تقریبا تماما در اشغال چینی ها و کشورهای دیگر است و سهم شرکت ها و تولیدکنندگان ایرانی از این بازار بسیار محدود است، باوجود اینکه شرکت های زیادی وجود دارند که در این زمینه به خصوص تولید لوازم التحریر چند دهه است که فعالیت می کنند. شرکت هایی مانند پارس مداد که از سوی سید ضیاالدین جلالیان بنیان گذاری شده است و حالا حدود 3 دهه است فعالیت می کند. با او درباره سال های کار و تجربه و مشکلات کار گفت و گو کرده ایم.
از زندگی خانوادگی بگویید؟ متولد چه سالی هستید، پدرتان چه شغلی داشتند؟
متولد 1335 در شهر یزد هستم، پسر بزرگ خانواده ام و دو خواهر و یک برادر دارم. شغل اجدادی خانواده ما شیرینی پزی بوده است و پدر، پدربزرگ و پدر پدربزرگم مغازه و کارگاه شیرینی پزی داشته اند، مغازه پدرم درمیدان امام خمینی پهلوی سابق یزد بود که هنوز هم تابلو مغازه را نگهداشته ام؛ « شیرینی حاج سید محمود جلالیان» ولی خب من سراغ کار پدر نرفتم و ترجیح دادم وارد تولید صنعتی شوم.
زمان کودکی در مغازه پدر کار می کردید؟
بله از کودکی در کارگاه شیرینی سازی پذرم کار می کردم؛ یادم هست که مدرسه که تمام می شد به مغازه پدر می رفتم و تابستان ها هم همیشه آن جا بودم؛ حتی یک بسته آدامس هم خریده بودم و در کنار شیرینی برای خودم آدامس هم می فروختم؛ به نظرم کار کردن در کودکی خیلی اهمیت دارد و من خودم از همان زمان با کسب و کار آشنا شدم و خیلی از چیزها در ذهنم شکل گرفت. حتی همین حالا هم به همه کسانی که بچه مدرسه ای دارند همیشه توصیه می کنم به جای کلاس های مختلف در تابستان بچه هایشان را سرکار بگذارند و یا اجازه بدهند در بازار کار کنند، زیرا تجربه ای به دست می آورند که خیلی برای آینده زندگیشان اهمیت دارد. یکی از دوستانم که پسرش در آمریکا فوق لیسانس می خواند بعد از اتمام درستش به ایران آمد و دوستم به او گفت که قبل از اینکه بخواهد دکتری بخواند بهتر است مدتی در بازار کار کند تا کسب و کار واقعی را ببیند و بعد دوباره دکتری بخواند؛ همین هم شد و دوسال در بازار تهران شاگردی کرد الان پسر این دوستم در آمریکا یکی از مدیران موفق بورس است. خلاصه اینکه من از کودکی کسب و کار را در مغازه پدرم یاد گرفتم و حتی خودم در گاراژ خانه پدربزرگم مغازه ای راه اندازی کرده بودم و چند نفر از بچه های فامیل را گذاشته بودم آن جا آب نبات کشی، آدامس و ... بفروشند.
از درس بگویید، اهل تحصیل و درس هم بودید؟
همیشه جزو شاگردهای خوب مدرسه بودم و در کنار کار درس هم می خواندم، دوره دبستان را در مدرسه سعدی یزد و دبیرستان هم در مدرسه رسولیان پشت سر گذاشتم و در سال 1353 دیپلم ریاضی گرفتم. بعد هم برای کنکور شرکت کردم ولی خب مشکلی پیش آمد، وقتی برای کنکور به تهران می آمدم، اتوبوس تصادف کرد و مجروح شدم در نتیجه به امتحان نرسیدم ولی چند ماه بعد در امتحان مدرسه عالی ساختمان در میدان هفت تیر شرکت کرده و پذیرفته شدم و درسم را شروع کردم ولی علاقه چندانی به این رشته نداشتم بنابراین سال بعد دوباره کنکور دادم و توانستم در رشته مدیریت بازرگانی دانشگاه تهران قبول شوم. دوران تحصیلم همزمان با سال های انقلاب بود و سال 1358 هم لیسانسم را گرفتم و قصد ادامه تحصیل در خارج از کشور و آمریکا را داشتم ولی خب باید اول به سربازی می رفتم.
سربازی شما همزمان با جنگ نشد؟
اتفاقا چندماه بیشتر از سربازی ام نگذشته بود که جنگ شروع شد و ما را هم به جبهه جنوب اعزام کردند. من سرباز لشکر زرهی قزوین تیپ 3 همدان بودم و چون دوره دیدبانی گذرانده بودم در جنگ دیدبان خمپاره شدم؛ در کرخه کور و حمیدیه نزدیک اهواز خدمت کردم تا اینکه نیمه های شهریور سال 1360 براثر ترکش خمپاره به شدت مجروح شدم. طحال، معده و ریه هایم آسیب دیده بودند ولی خب خدا رو شکر همه چیز شبیه معجره پیشرفت و بعد از حدود دوماه بستری شدن در بیمارستانی در مشهد و یزد به خانه برگشتم و از بقیه سربازی معاف شدم. اما من آدمی نبودم که بتوانم در خانه بمانم و استراحت کنم باید کار را شروع می کردم، از کودکی با کار بزرگ شده بودم به همین خاطر دنبال راه اندازی یک کسب و کار بودم و نمی خواستم دیگه دنبال کسب و کار پدر و اجدادام باشم بلکه هدفم این بود که یک کار صنعتی راه اندازی کنم.
دنبال چه صنعتی رفتید؟ آیا همین زمان بود که به فکر راه اندازی کارخانه تولید مداد افتادید؟
نه واقعیت این است که داستان به همین سادگی اتفاق نیفتاد، من فقط می خواستم یک کار صنعتی و واحد تولیدی راه اندازی کنم اما نمی دانستم چه کاری و هنوز چشم انداز خاصی نداشتم و داشتم بررسی می کردم، از طرف دیگر دوران جنگ بود و به همین سادگی هم نمی شد کاری انجام داد. خلاصه چون مجروح جنگی بودم از بنیاد شهید توصیه نامه ای داشتم برای همکاری و دادن پروانه کسب، با این نامه رفتم به سازمان صنایع کوچک که آن زمان وجود داشت و درمیدان ولی عصر بود و گفتم که می خواهم صنعتی راه اندازی کنم آن ها هم لیستی داشتند که پیشنهادهای مختلفی در آن وجود داشت و من هم از بین آن ها راه اندازی واحد تولید مداد را انتخاب کردم و پروانه تولید گرفتم؛ البته این تازه شروع ماجرا و تلاش برای راه اندازی کارخانه پارس مداد بود.
چه سالی مجوز راه اندازی این واحد را گرفتید، چرا اسمش را پارس مداد گذاشتید و چه زمانی تولید را شروع کردید؟
آن زمان کلمه پارس خیلی مورد استفاده قرار می گرفت مخصوصا برای برندها مثل نفت پارس و ... و من هم از این کلمه خیلی خوشم می آمد زیرا به تاریخ کشورمان برمی گشت از طرفی دیگر در آن دوره برند مداد ایران وجود داشت، به همین خاطر اسم مداد پارس را سال 1361 ثبت کردم و پروانه گرفتم ولی خب تا زمان تاسیس و راه اندازی کارخانه ماه ها طول کشید و عملا کارخانه سال 1364 افتتاح شد؛ در نظر داشته باشید که سال های جنگ بود و گرفتن ارز دولتی و واردات ماشین آلات مثلا از آلمان یا ژاپن کار بسیار سخت و زمان بری بود.
اصلا نسبت به تولید مداد و راه اندازی کارخانه تولید مداد، چه فکری داشتید؟
ابتدا تصور می کردم تولید مداد کار ساده ای است و اصلا فکر نمی کردم با چه مشکلاتی دست و پنجه نرم خواهم کرد؛ البته باید بگوییم که در راه اندازی کارخانه آقای منصور آسین که مدیرعامل کارخانه مداد ایران بود کمک های بسیار زیادی به من کرد. او برادر زاده آقای رفوگران بزرگ بود که کارخانه بیک و... راه اندازی کرده بود. بعد از اینکه پروانه تولید مداد و راه اندازی کارخانه را گرفتنم کارشناسان وزارت صنایع توصیه کردند که از تجربه های سال های کار آقای آسین در کارخانه مداد ایران استفاده کنم و با ایشان مشورت کنم؛ یادم هست با آقای آسیم هماهنگی کردم و به کارخانه مداد ایران رفتم، او مرد بسیار بزرگ و یک تولید کننده واقعی بود؛ به من گفت که چون قصد راه اندازی یک کار و کارآفرینی را دارم با تمام وجودش به من کمک خواهد کرد. باوجود اینکه من می خواستم کارخانه ای جدید راه اندازی کنم و شاید رقیبی برای آن ها می شدم ولی کمک های بسیاری به من کرد، تمام کارخانه را نشانم داد، از کار و سختی هایش گفت و اینکه چه دستگاه هایی را باید از چه کشورهایی خریداری کنم و کدام مارک ها بهتر هستند. راهنمایی ها و لطفی که واقعا فراموش نشدنی هستند و نقطه عطفی در شروع کارم به حساب می آیند. بعد از این راهنمایی ها به دنبال خرید دستگاه ها از آلمان و سفارش ماشین آلات و خرید زمین و... رفتم و راه اندازی کارخانه بیش از دو سال طول کشید؛ البته دو سالی که گفتنش راحت است ولی سختی های بسیاری پشت آن بود؛ باور کنید خودم 24 ساعت پای کار بودم، جوش کاری، نقاشی، ساختمان سازی و هرکاری کردم تا به هدفم برسم.
چقدر سرمایه اولیه شما بود؟ آیا تنهایی کار و سرمایه گذاری را شروع کردید یا اینکه شریک داشتید؟
سرمایه اولیه راه اندازی کارخانه مداد پارس 5 میلیون تومان بود ( حدود یک میلیون 300، 400 هزار مارک هزینه ماشین آلات شد و مابقی هزینه های زمین، ساختمان و...) و من با همراهی 4 نفر از دوستانم این واحد را راه اندازی کردم که هنوز هم شراکتمان ادامه دارد؛ هر کدام 20 درصد سهم داریم البته مدیرعامل و بنیانگذار کارخانه من هستم و پروانه را دریافت کردم ولی خب به دلیل نداشتم سرمایه کافی و سال ها دوستی و رفاقت از زمان دبیرستان ترجیح دادم با دوستانم این کار را شروع کنم و پیش ببرم؛ خدا را شکر هنوز هم این رفاقت و همکاری پابرجاست و قوی تر هم شده است البته باید بگویم که دوستانم هرکدام کار خود را دارند و من تنها در پارس مداد کار می کنم.
کار را با چند کارگر شروع کردید، چقدر تولید داشتید و چگونه پیش رفت؟
در زمان شروع کار 35 کارگر داشتیم و حدود 200 هزار قراص (28 میلیون 800 هزار) مداد سیاه و رنگی تولید می کردیم ولی خب به مرور زمان کار را توسعه دادیم تا جایی که توانستیم در سال 1368 اولین واحدی باشیم که نشان استاندار ایران را در تولید مداد به دست بیاوریم و تا جایی استاندارد و کیفیت تولیدمان را بالا ببریم که با شرکت فایبرکاستل همکاری کنیم و مداد مشترک با نشان سوسمار برای این شرکت تولید کنیم. همچنین با راه اندازی یک واحد ماشین سازی در کارخانه توانستیم باوجود پیچیدگی ها شبیه ماشین آلات آلمانی را در کارخانه خودمان بسازیم (ایده شبیه سازی ماشین آلات از دوست عریزم اقای علی محمد صادقیان بود) و یک واحد نیز به مجموعه اضافه کنیم و تولید اسمیمان را تا حدود یک میلیون قراص (144 میلیون ) در سال افزایش دهیم و در عمل 900 هزار قراص تولید داشتیم.
از قرارداد همکاری با شرکت فابرکاستل بگویید؟
هرسال در اواخرژانویه نمایشگاه لوازم التحریر در کشور آلمان برگزار می شود و فکر کنم سال 1368 بود که برای بازدید به نمایشگاه رفته بودم، آن جا با مسئولان این شرکت برای تولید صحبت کردم و آن ها هم باتوجه به اینکه ممنوعیت واردات مداد به کشور وجود داشت و قراردادشان با یکی از شرکت های ایرانی تمام شده بود به فکر قرارداد جدید با یک شرکت دیگر ایرانی بودند این شد که از ما خواستند تا نمونه های تولیداتمان را برایشان بفرستیم، همین گونه هم شد و پس از آن برای بازدید به شرکت ما آمدند و در نهایت قراردادی بین ما امضا شد که برای حدود 10 سال هر سال تمدید شد تا اینکه در زمان دولت آقای خاتمی ممنوعیت واردات مداد برداشته شد و دیگر مسئولان این شرکت ترجیح دادند تا مداد را در واحدهای خود تولید و به ایران صادر کنند. یادم هست آن زمان ما حدود یک سوم تولید کارخانه ما یعنی حدود 250 تا 300 هزار قراصش با مارک سوسمار نشان برای این شرکت بود و مابقی تولیداتمان را با نشان خودمان یعنی مداد پارس و مارک لاک پشت که اضافه کرده بودیم تولید می کردیم.
بعد از قطع این قرار داد و برداشته شدن ممنوعیت واردات مداد چه اتفاقی در واحد تولیدی شما افتاد؟
مخالف آزاد شدن واردات مداد و چیزهای دیگر نیستم منتها می گویم باید رقابت واقعی شکل بگیرد؛ ببینید وقتی سال های بسیاری قیمت ارز را ثابت نگه می دارند دیگر امکان رقابت از تولید کننده داخلی گرفته می شود؛ واقعیت این است که سوء مدیریت این سال ها کمر تولید داخل را شکست و کم، کم کار به جایی رسید که الان تولید کارخانه ما به 250 تا 300 هزار قراص رسیده است و تعداد کارگران ما به 60 نفر، در صورتی که در اوج تولید 280 نفر در این کارخانه 4 شیف کار می کردند و تابستان ها هم 110 تا 120 دانش آموز در این مجموعه مشغول به کار بودند و حقوق به اندازه کارگران دریافت می کردند و سهم مداد و نوشت افزار هم به آن ها داد می شد.
مشکل کنونی چیست؟
در شرایط کنونی دو جنس مداد وارد کشور می شوند که عملا تولیدکنندگان داخلی امکان رقابت با آن ها را اصلا ندارند، مدادهای تولید چینی که به شدت ارزان هستند و با دامپینگ چینی تولید و وارد می شوند که اصلا امکان رقابت با آن ها وجود ندارد و از طرف دیگر مدادهای برند ( مانند فابرکاستل، استدلر و...) هستند که با آن هم نمی توانیم رقابت کنیم زیرا آن ها به فروشنده های لوازم التحریر کمیسیون های بالایی می دهند و آن ها نیز لوازم التحریر و مدادهای این برندها را تبلیغ می کنند و در جای بهتری می گذارند؛ توجه داشته باشید یک قراص ( 144 ) مداد جعبه مقوایی تولید داخل 50 تا 60 هزار تومان است درحالی که یک قراص مداد خارجی 150 هزار تومان به فروش می رسد و این در شرایطی است که وقتی این مدادهای برند وارد می شوند 12 دلار قیمت اعلام شده یشان در گمرک است یعنی ببینید این مدادها چند برابر قیمت واردات در مغازه ها فروخته می شود و این موضوع امکان این را به این برندها می دهد که کمیسیون های بالا برای فروشنده ها در نظر بگیرند در صورتی که ما مدادهایی با همان کیفیت تولید می کنیم ولی چون نمی توانیم این کمیسیون را بپردازیم عملا شانسی برای فروش محصولاتمان نداریم، موضوعی که باید دولت بر آن نظارت کند، اگر رقابت واقعی باشد ما حتما می توانیم با برندهای خارجی رقابت کنیم؛ سال اقتصاد ملی است و انتظار ما حمایت از تولید ملی با کیفیت است. شما توجه کنید کار الان به جایی رسیده است که برندهای لوازم التحریر به مهدکودک ها و مدارس هم کمیسیون هایی می دهند تا برندهای خارجی را بین دانش آموزان تبلیغ کنند و دانش آموزان آن ها را بخرند؛ یکی از کارگران کارخانه می گفت که پسرش به او گفته معلمشان به دانش آموزان گفته مدادهای استدلر بخرند و این فاجعه است، الان من نامه ای به وزیر آموزش و پرورش نوشته ام و نسبت به این موضوع اعتراض کرده ام. فقط کافی است در آستانه سال تحصیلی جدید کمپینی راه بیفتد و وزارت آموزش و پرورش از آن حمایت کند با این شعار: « دانش آموزان ایرانی مداد استاندارد ایرانی بخرید» تا ما شاهد حمایت از تولید ملی باشیم. کیفیت مدادهای ما هیچ چیزی کمتر از مدادهای مارک و برند ندارند؛ سال 1994 مدیرکارخانه استدلر و چند نفر از اعضای هیات مدیره این شرکت برای بازدید به کارخانه پارس مداد آمدند و وقتی تولید و کیفیت محصولات را دیدند. به ما تبریک گفتند و اعلام کردند تصور نمی کردند خارج از آلمان مدادهایی با چنین کیفیتی تولید شود.
منبع:آینده نگر