همگی با شنیدن نام خودکار بیک، مدادهای سوسماری، عکس برگردان ها و.... یاد دوران کودکی و روزهای مدرسه می افتیم، روزهایی که برای خرید نوشتن افزار و لوازم التحریر به همراه پدر و مادر و با هزار ذوق و شوق راهی بازار می شدیم برای خرید لوازم التحریر نو و مدادهای فانتزی دسته عصایی. ولی داستان ورود این نوشت افزارها به کشور چیست؟ ومداد سوسماری و خودکار بیک چگونه به کیف های مدرسه ما راه یافت؟ برای فهمیدن این داستان باید زندگی علی اکبر رفوگران را خواند، مردی که از او به عنوان « پدر نوشت افزار» کشور یاد می شود.
1
علی اکبر رفوگران در سال 1309 به دنیا آمد. او چهارمین فرزند خانواده ای مذهبی بود و پدرش از بازاری به نام محسوب می شد. شغل اصلی خانوادگی آن ها فروش لوازم التحریر بود. آن ها در ابتدا با نام فامیلی «تحریریان» شناخته می شدند ولی مدتی بعد نام فامیلی خود را به «رفوگران» تغییر دادند.
2
در سال 1321 او پس از پایان تحصیل در مقطع ابتدایی وارد بازار و در حجره پدرش مشغول به کار شد و تا سال 1328 و پیش از پوشیدن لباس سربازی به مدت هشت سال در کنار پدر و در حوزه کسب و کار تجربه کسب کرد. البته کار در بازار مانع تحصیلش نشد؛ او به صورت شبانه درس می خواند و به دبیرستان می رفت. علی اکبر رفورگران همچنین به یادگیری زبان انگلیسی اهمیت می داد و به همین دلیل در کنار تحصیل، درکلاس های زبان و مکالمه انگلیسی هم شرکت می کرد تا جایی که تسلط خوبی به انگلیسی پیدا کرده بود.
3
در سال 1330 با پایان سربازی علی اکبر رفورگران ازدواج کرد و دوباره در حجره پدرش در بازار مشغول به کار شد، البته همیشه منتظر فرصتی برای راه اندازی تجارت خود بود تا اینکه محموله بزرگ مداد ژاپنی را پدرش در سال 1332 خریداری کرد و برای فروش آن ها علی اکبر عصای کوچکی ساخت و روی آن ها گذاشت تا مدادها شکل عصا بگیرند و توجه کودکان را جلب کنند. همچنین همسرش با کلاف منگوله هایی برای مدادها ساخت. این تزیینات باعث شد که مدادها خیلی زود به فروش برسند و او سود خوبی به دست بیاورد.
4
درسال 1332 علی اکبررفوگران در بازار بین الحرمین پاساژ مهتاش یک مغازه خرید و به مدت سه سال در آن جا کار کرد. البته او چون نمی خواست مشتری های پدرش را جذب کند تلاش کرد تا کارهای جدیدی انجام دهد. او کارت بازرگانی گرفت و با خرید یک ماشین تحریر لاتین و برخی از وسائل دست دوم دفتر کار خود را گشود، به این صورت تجارت خانه علی اکبر رفوگران تاسیس شد.
5
سفارش چاپ عکس برگردان هایی با طرح آیه « فالله خیرحافظا و هو ارحم الرحمین»، دعای « وان یکاد» و چند طرح دیگر به یک شرکت آلمانی برای استفاده درماشین ها، میزهای مختلف آئینه، عروس، ویترین مغازه ها و... و فروش هزاران عدد از آن ها سود بسیاری برای علی اکبر رفوگران به همراه داشت و باعث شد تا سرمایه مناسبی را برای گسترش کارش به دست بیاورد.
6
با به دست آوردن سرمایه مناسب علی اکبر رفوگران با پدر و برادرش شرکت بازرگانی تاسیس و به واردات کالاهای مختلف لوازم التحریر اقدام کرد و در این بین با مدیران شرکت های بزرگ تولید لوازم التحریر در جهان آشنا شد.
7
با گذشت چند سال از واردات انواع لوازم التحیر رفوگران به فکر تولید خودنویس که وسیله رایج نوشتن در آن زمان در کشور بود، افتاد ولی به دلیل پیچیدگی های کار به موفقیت خاصی نرسید. اما دراین بین او با خودکار بیک فرانسه آشنا شد و توانست نمایندگی فروش آن را به مدت 10 سال در اختیار بگیرد.
8
پس از ناکامی درتولید خودنویس و گذشت چند سال از به دست آوردن نمایندگی فروش خودکار بیک در ایران، رفوگران به فکر تولید خودکار در کشور افتاد و با گرفتن مجوز این کار از مسولان فرانسوی شرکت بیک در سال 1342 کارخانه تولید خودکار را در کشور تاسیس کرد.
9
او به همراه پدر و برادرش شرکت صنعتی« قلم خودکار» را راه اندازی کردند. آن ها با خرید یک قطعه زمین 11 هزار متری در تهران نو با سرعت ساخت کارخانه را شروع کردند و ماشین آلات را از فرانسه به تهران آوردند. شرکت با سرمایه ثبتی 10 میلیون ریال، آبان 1343 در 2800 متر زیربنا، پروانه بهره برداری گرفت. تعداد پرسنل فنی و کارگر عادی در آغاز کار 96 نفر بود و سه ماه طول کشید تا اولین محصول به بازار آمد.
10
علی اکبر رفوگران برادر کوچک خود حسن را به کارخانه بیک برد تا کار را خوب یاد بگیرد؛ او از کارگری کار در کارخانه را شروع کرد و بعدها به عنوان سرپرست، مدیر و مدیرعامل در شرکت ارتقا پیدا کرد و در نهایت پس از چندسال علی اکبر بخش مهمی از سهامش را در کارخانه بیک به او واگذار کرد.
11
بعد از چندسال تولید خودکار بیک علی اکبر رفوگران با پیشنهاد خرید کارخانه مداد سوسماری رو به رو شد و این کارخانه را که زیان دهه بود، خریداری کرد. او برای تولید مداد با کیفیت و افزایش فروش تصمیم گرفت مدادهای جدید را تحت لیسانس شرکت فابرکستل تولید کند؛ براین اساس آن ها مغز مداد را از این شرکت خریداری می کردند. علی اکبر رفورگران این کارخانه را پس از انقلاب به برادرش عباس واگذار کرد.
12
علی اکبر رفورگران با موفقیت درعرصه نوشت افزار تصمیم گرفت فعالیت خود را به سایر زمینه های تولیدی نیز گسترش دهد. او سعی کرد سایر فرآورده های بیک را نیز در ایران تولید کند و با همین پیش زمینه و باتوجه به سود آوری عطر به فکر تولید عطر بیک در ایران افتاد و در سال 1375 خط تولید عطر بیک را خریداری کرد.
13
در ابتدای تولید عطر بسیاری از همکاران رفوگران در کارخانه و حتی صاحب کارخانه بیک فرانسه معتقد بودند که او نمی تواند چنین چیزی را در ایران تهیه کند اما رفورگران با کمک خواهرزاده اش «مهندس کاتوزیان» نشان داد کار نشد ندارد و توانست موافقت مسئولان کارخانه بیک را جلب کند تا عطر بیک در ایران تولید شود.
14
در سال 1377 رفوگران با هدف تامین مواد اولیه مورد نیاز و ایجاد زمینه های صادرات به بازار کشورهای همسایه و همجوار کارخانه تولید نوک خودکار بیک را با مشارک بیک فرانسه در شهرستان فیروزکوه احداث کرد.
15
علی اکبر رفوگران این روزها با بیش از 84 سال سن و باوجود بیماری همچنان به فکر تولید است....
علی اکبر رفوگران و شعر
علی اکبر رفوگران از جوانی قریحه شاعری داشت او بسیاری از داستان های عبرت آموز پدرش حاج میرزا علی رفوگران را به صورت مثنوی های 20 تا 70 بیتی به شعر تبدیل کرده است. اشعاری که در آن ها نگاه مذهبی نسبت به مسائل کسب و کار بسیار بارز است. مجموعه اشعار او در سال 1384 در کتابی به عنوان « گپی به بحر» توسط انتشارات رادنگار منتشر شد . او همچنین یک کتاب قصه نیز به نام « خداداد» منتشر کرده است. خداداد شرح روزهای سخت زندگی او به زبانی ساده و روان است. زندگینامه علی اکبر رفورگران هم چند سالی است که به چاپ رسیده است.
خاطره راه اندازی کارخانه بیک
علی اکبر رفوگران خاطره راه اندازی کارخانه بیک و گرفتن مجوز احداث کارخانه از مسئولان این شرکت را این گونه تعریف کرده است: در پاریس به دیدار آقای بیك، موسس و رئیس كارخانه بیك رفتم. بدون مقدمه گفت: آقای رفوگران چه كاری میتوانم برایتان بكنم؟ من كه از قبل برای این لحظه خودم را آماده كرده بودم و یك كیف پر از پول كه چشم هر كسی را خیره می كرد با خود برده بودم؛ همراه باز کردن درآن، گفتم: «آقای بیك، یك ماشین تزریق پلاستیك از آن ها كه اضافه دارید به اضافه یك قالب خودكار دسته دوم به من بفروشید و پولش را همین الان بردارید، من می برم تهران اگر توانستم تولید را به سطحی برسانم كه مورد رضایت شما باشد، اجازه تولید خودكار بیك در ایران را به من بدهید، اگر نتوانستم ماشین تزریق را نگه میدارم و قالب را به شما برمیگردانم تا سر فرصت به هر كس خواستید بفروشید و بعدا پولش را به من بدهید.» آقای بیك كه چشمش به اسكناسها افتاده بود و مطمئن بودم نمیتواند دل از آنها بكند، لبخندی زد و گفت این پشتكار را به شما تبریك میگویم.»